در حالی بیست و نهمین سال زندگی رو پشت سر گذاشتم و وارد آخرین سال دهه سوم زندگیم شدم که هر چی دو دوتا چهار تا می کنم، نمی تونم بگم از خودم و از سالهای گذشته راضیم.. نه اینکه خوشبخت نباشم ولی حس می کنم می تونستم تو این 29 سال خیلی بهتر از این باشم.. به عقب که بر می گردم می بینم هنوز یه هنر خاصی رو تا جای قابل قبولی دنبال نکردم.. ورزش خاصی رو تا حد مشخصی نرسوندم..کلاس زبان انگلیسی رو بارها نصفه رها کردم.. حتی هنوز یکبار کامل شاهنامه فردوسی و خیلی کتاب های مهم رو نخوندم.. حس می کنم زمان داره خیلی تند میگذره و من دارم تو گذر زمان از زندگی جا می مونم.. تقصیر کسی یا چیزی هم نیست جز خودم!!! امسال سالروز تولدم رو در حالی پشت سر گذاشتم که از خودم و بی حوصلگی ها و بهانه های واهی خودم خیلی عصبانی و ناراحت بودم و یکجور احساس پوچی نسبت به خودم داشتم ؛در نهایت تصمیم مهمی گرفتم که این عقب موندگی رو تو آخرین سال از دهه سوم زندگیم جبران کنم.. وقعیت اینه که تولد هر آدمی، صرفا روزی نیست که به دنیا اومده بلکه شاید هر بار که جلوی بهانه گیری ها ایستادی و تصمیم گرفتی به رویاهای صورتی زندگیت رنگ واقعیت بزنی اون روز ، روز تولده.. امیدوارم تو سالروز تولد سی سالگیم بتونم با افتخار به خودم بگم
تولدت مبارک خالق رویاهای صورتی..!
برچسب:
نویسنده: پارسا محبی