خرید بک لینک

رویای صورتی

چرک نویس..

مدیریت احساسات بخش مهمی از تعالی روحی هر آدمیه که واقعا گذشتن ازش مرحله سختی تو زندگیه.. اینکه تو هر حالتی که هستی به خودت مسلط باشی گفتنش، نوشتنش و حرف زدن راجع بهش راحته ولی عمل کردن بهش کار هر کسی نیست و آدمایی که به نظر قوی میان و حس میکنی رشد کردن به نظر میاد تو این عرصه رو خودشون کار کردن یا تو موقعیتهایی قرار گرفتن که مجبور شدن از این مرحله بگذرن.. احتمالا این قاعده اینرسی در مورد حالات روحی هم صدق می کنه یعنی آدمها تو یه حس میمونن مگر اینکه یه نیروی آن ها رو از اون حال دربیاره ولی مساله اینه که ممکنه تا اون نیرو ایجاد یا پیدا بشه که اونا رو دربیاره، زندگی شخصی یا کاریشون مختل بشه اینجاست که مجبوریم یاد بگیریم که روی حالات روحی مون تسلط پیدا کنیم و سریع‌ترا یه راهکاری واسه بیرون اومدن از این وضعیت پیداکنیم که چون یه فشاری رومونه این کار برامون خیلی سخت میشه واسه همینه که تو اکثر مواقع منتظر می مونیم یکی بیاد و یکم حالمونو عوض کنه..

بالا بردن ظرفیت نمیدونم چجوریه ولی فکر کنم آدم که تو شرایط قرار میگیره خود به خود هم تا حدی ظرفیتش تغییر میکنه..  اینو میدونم که تو این زندگی تحت هر شرایطی بایدقوی بود و سخت نگرفت تا بگذره.. خوبیش اینه که زندگی گذراست و قرار نیست هیچ کس تا ابد تو یه وضعیتی بمونه..

مدتیه حس میکنم از زندگی جا موندم...  یعنی ساعتها و روزها دارن میرن و هیچ اتفاق خاص و تازه و نابی که بتونه حس هیجان طلبی یا میل به ارتقا و بهبود رو در من راضی کنه نمی افته..  حس می کنم وسط یه دریاچه تو یه قایقم که یه مدت شاید به خواست خودم حرکتی نکرد تا خستگی در کنم و به آرامش برسم حالا از سکون و یکنواختی خسته شدم ولی دیگه حوصله حرکت دادنش و ندارم، همش منتظرم یکی بیاد یا یه اتفاق خوب و مثبتی بیفته و منو از این وضع در بیاره!!!   خنده دار و بی منطق و حتی ناشکریه شاید، ولی واقعیت داره.. یه همچین حسی دارم.. گاهی که از این وضعیت کلافه میشم دلم میخواد سرمو بذارم روی متکا و اونقدر عمیق  بخوابم که دیگه بیدار نشم!!!

برچسب: نویسنده: پارسا محبی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 10:30

صفحه بندی